تبليغاتX
هر جای دنیا که باشی , مریم منی

هر جای دنیا که باشی , مریم منی

می پـرستم تو رو //// چه دوست داشته باشی , چه دوست نداشته باشی

تو نمیدانی

   مـــن هـــــر روز و هــــر روز و هـــــر روز


تمام رویاهایم رابا تو قسمت میکنم وتو . . . نمیدانی


من هر روز تورا مرور میکنم و تو . . . نمیدانی


من همیشه با تو حرفها دارم وتو . . .نمیدانی


من من من . . .تورا دوست دارم


اما تو باز هم . . .نمیدانی

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:39 ] [ مجید ] [ ]
تو 1 قطره از خدااااااایی

تو یه قطره از خدایی ....

تو همون بودی که من خوابشو دیدم

تو همونی که میخوام براش بمیرم...

تو همون فرشته ای از جنس آدم...

تو واسم نشونه از خدای عالم...

تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود...

تو یه قطره از خدایی ، تو یه قطره از خدایی ، تو یه قطره از خدایی  ...

تو همون بودی و هستی که می خوام براش بمیرم ...

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم ...

تو واسم دنیای عشقی تو تموم لحظه هامی...

تازه میشه روح و جونم وقتی که تو پا به پامی....

از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم ، شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم...

وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم ...

کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم ...

تو یه قطره از خدایی...

تو یه قطره از خدایی...

تو یه قطره از خدایی...

[ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:37 ] [ مجید ] [ ]
014
در بازی عشق ، زندگی باخت مرا


جـز درد ، کسی دریغ ، نشناخت مرا


هر در که زدم سنگ حوابم دادند


این شهر به یاد کوفه انداخت مرا


http://www.antonshevchenko.com/images/hand-with-candlelight.jpg

[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 14:6 ] [ مجید ] [ ]
چی به روز من آوردی که داره اشکم می باره
http://up.vatandownload.com/images/qlxbsnl19imfnvs4048v.jpg

ئhttp://up.vatandownload.com/images/p4dk9my2j0cf80hxd6q.jpg

mhttp://up.vatandownload.com/images/jnhile57ufgcgaolpwn.jpgn

[ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 ] [ 23:19 ] [ مجید ] [ ]
013
حرام شد خواب برای چشمانم

به فتوای تو!

من مقلد توام

وگر نه زیادند کسانی که لالایی می خوانند در گوشم!

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:5 ] [ مجید ] [ ]
012
دیروز عصر رفته بودم خونه آبجیم.

خیلی حالم . دلم . روحم و وجودم گرفته بود. هیچی نمیگفتم. آپاچی ها(خواهرزاده ها) کلی داشتند بازی میکردند ولی من حس بازی باهاشونو نداشتم.

آبجیم اومد کنارم نشست و گفت مجید! چته؟ انگار دلت تنگه!!؟

هیچی نگفتم. بعدش گفت : مجید خیلی دوست دارم مریم رو نشونم بدی. با این حرفش بغضم ترکید

زدم زیر گریه... هیچی نفهمیدم. آبجی منو در آغوشش گرفت ولی من فقط اشک میریختم

از اشکام همه چیزو فهمیده بود. فاطی کوچولو هم اومد اونم با من گریه کرد. بچه دو ساله هم فهمیده بود که مریمم....

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 12:0 ] [ مجید ] [ ]
011
شيشه اي مي شکند ...
يک نفر مي پرسد...چرا شيشه شکست؟
مادري مي گويد...شايد اين رفع بلاست
يک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشي
مثل يک کودک شيطان آمد، شيشه ي پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرورشکست،
عابري خنده کنان مي آمد...
تکه اي از آن را بر مي داشت...
مرحمي بر دل تنگم مي شد...
امشب اما ديدم... هيچ کس هيچ نگفت،

قصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم
آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟
دلم سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟...

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:51 ] [ مجید ] [ ]
010
علیرضا جونم

علیرضای من . به دادم برس . تا امروز در شوک بودم

همش انکار میکردم. الان تازه داره نم نم می فهمم که چی شده!

علیرضاااااااااامریمم کجاست!؟ تو رو خدا بهم بگو که بیخود نگرانم

بهم بگو که این اشکای روی گونه هام بی جهت داره پایین میاد

یادته؟

یادته اون شب؟

توی تلفن داد زدی که مجیییییید گریه نکن.....

یادته که بهم گفتی اگه مریم بفهمه گریه میکنی دلش میشکنه؟

یادته؟

علیرضا بدجور هوا داره سرد میشه. همه میگن هوا گرم شده ولی من احساس سرما میکنم

بدجور تنم می لرزه. همه توی خونه یه جوری نگام میکنند

بابام اون شب دعوام کرد. بخاطر اینکه غذا نمیخورم

نمیدونند که اشتها ندارم

نمیدوننند ای خدا .

علی رضا . خیلی حرفا هست که باید بیام پیشت و به خودت بگم

علیرضا کنکور ارشد هم فرداست

ولی من برا چی برم کنکور بدم؟ من فوق لیسانس رو بدون مریمم نمیخوام... نمیخوام

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:44 ] [ مجید ] [ ]
09

داشتم به عشقم شک می کردم اما یادم آمد

چگونه بدون اینکه در تاریکی شب چهره ات را دیده باشم احساس می کردم قلبم تندتر می زند.

چگونه با شنیدن فقط صدای پاهایت، پاهایم سست می شود.

چگونه تا حالا بدون شنیدن صدای نازت،بازم دوست دارم .

چگونه به امید دیدنت اس ام اس هایت ، از خواب بیدار می شو م

و چکونه به امید دیدنت در خواب ،خوابم می برد.

چگونه احساس می کنم لحظه های که بدون تو سپری شده اند لحظه های بر باد رفته اند.

وچگونه .....................

مریمم ! همه ی زندگی من ! کاش خیلی چیزها رو از دست میدادم

کاش آب و نان بر من حرام میشد 

ولی در عوض یکبار دیگر اون چهره ی ماهت رو می دیدم 

به امید روزی که چگونگی نا گفتنی های زندگیم را برایت بگویم

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:30 ] [ مجید ] [ ]
09

بازهم لج می کنم

با همه

،با دنیا

،با خودم

،گوشه ای می نشینم

بدون هیچ اندیشه ای ،سخت در حال تفکر ،پاهایم را جمع کنم ،

سرم را بروی زانوهایم می گذارم ،اجازه هست گریه کنم؟؟!!!

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:23 ] [ مجید ] [ ]
08
به شب و پنجره بسپار که برمی گردم

عشق را زنده نگهدار که برمیگردم

چو روزی هم اگر سخت است تحمل

تکیه کن بر تن دیوار . که برمیگردم

بس کن این سرزنشٍ رفتی و بدکردی را...

دست از این خاطره بردار که برمیگردم

گفته بودی که به شب چشم به راهم بودی

یه همان دیده ی بیدار . که برمیگردم

پشت در را اگر انداخته ای حرفی نیست

به شب و پنجره بسپار که برمی گردم

==============================================

مریمم . عزیزم . جونم . هیچکسی نمیتونه تو رو ازم بگیره

میدونم تو هم منتظر اون روز میمونی

روزی که دستای همو بگیریم

روزی که...

[ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ] [ 11:11 ] [ مجید ] [ ]
07
وقتی بهت گفتم : دلتنگ تو هستم

به شانه ام زدی تا دلتنگیم را تکانده باشی !

به چه دلخوش کرده ای ؟

تکاندن برف از شانه آدم برفی ؟

.

-----------------------------------------------------------------

پی نوشت : زمانی عشق تو از سرم بیرون می رود که اول جانم بیرون رفته باشد

[ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 0:32 ] [ مجید ] [ ]
ترانه وبلاگ

شبا مستم ز بوی تو ، خیالم ها ز روی تو

خرامون از خیال خود ، گذر کردم ز کوی تو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

گناه من تویی جادو ، نگاه من تویی هر سو

مرا از خواب من بانو ، تویی صیاد منم آهو

شب تنهایی و زار و ، کسی هرگز نبود یار و

خراب یاد تو بودم ، تو بردی از نگات مارو

بازم بارون زده نم نم ، دارم عاشق میشم کم کم

بزار دستاتو تو دستام ، عزیز هر دم ، عزیز هر دم

بازم بارون....

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:19 ] [ مجید ] [ ]
گل مریمم

آهنگ وبلاگ : خیال بانوووو

مازیار فلاحی

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 18:53 ] [ مجید ] [ ]
06

سفر ایستگاه

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

 

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام!

(قیصر امین پور)

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 17:32 ] [ مجید ] [ ]
05

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

                                              یک روز

                                                      خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

                         که دوستر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار

 

                        یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند...

...

‹‹ قیصر امین پور ››

پی نوشت : یادته!؟ میگفتی خوشم میاد همه ی حرفات کپی رایته...

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:49 ] [ مجید ] [ ]
دلم تنگ شده

دلم تنگ شده

دلم تنگ شده

برای همه چی

برای چیزهایی که شاید برای خیلی ها آرزو نباشه

برای بیدار شدن هایم با صدای اس ام اس های تو

    - مجید پاشو چه موقع خوابه؟ نمازتو بخون من و سحر داریم درس میخونیم . حیف نیست بخوابی؟

    - خیلی خوابم مریم

    - باشه بگیر تنبل

انگار اجازه خوابیدنم و دیر رفتن سر کارم با تو بود بعدش...

نه نمی خوابیدم

دلم تنگ شده

برای صبحانه خوردنهای دو نفره(توی رویای خودم)

برای قدم زدنهای دو نفره(توی رویای خودم)

برای خرید کردن دو نفره(توی رویای خودم)

من هنوز موبایلم که زنگ می خورد تو را جستجو می کنم

من هنوز ساعت ۱۲ ظهر چشم انتظارم تا اس بدی و بگی خسته نباشی عزیزم

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:36 ] [ مجید ] [ ]
03

همیشه می گفتی : ‹‹ حتما رو اول مهر باران می آید تا بفهمی پاییز شده است ››

امسال پاییز زودتر شروع شد

آسمان هم می داند دل من بارانی است

کاش بودی

کاش...

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 23:29 ] [ مجید ] [ ]

یک روز کامل گذشت

از نرسیدن اس هایت

از نشنیدن صدای مهربانت

از در آغوش نکشیدن تن رنجورت

و همه می گویند چه زود!

و نمی دانند که هر دقیقه اش بر من چه گذشت؟

ساعت های این چنینی دیگر را باید بی تو باشم؟

هان!!!؟

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 21:27 ] [ مجید ] [ ]
01

هنوز بودی.

نفس می کشیدی و من پر از امید بودم

اس دادند که : ‹‹ می خواهیم امانتمان را ببریم ››

جواب اس شونو دادم که : ‹‹ هنوز هست و ما امید داریم ››

دوباره اسیدند که : ‹‹ او دیگر مال ماست! ››

و من جسم بی جانت را تقدیمشان کردم

نمی دانند که تو در منی

                       با منی

                                   دوستت دارم

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:25 ] [ مجید ] [ ]